دیوان حافظ – روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد

کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مُدام
زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد

رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد





  شاهنامه فردوسی - رزم بارمان و قباد و كشته شدن قباد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب
بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دریادار

(~.) (ص فا.) افسر نیروی دریایی که درجه او برابر با درجه سرتیپ است.

دریاسالار

(~.) (اِمر.) صاحب منصب نیروی دریایی که درجه او برابر با درجه سپهبد است.

دریافت

(دَ) (مص مر.)
۱- دریافتن، گرفتن چیزی.
۲- گرفتن پول، اخذ وجه.

دریانورد

(~. نَ وَ) (ص فا.)
۱- آن که با کشتی دریا را طی کند.
۲- ملاح.

دریاچه

(~. چِ) (اِمصغ.) دریای کوچکی که به اقیانوس راه ندارد.

دریاکش

(دَ کِ یا کَ) (ص فا.) = دریاکشنده: شراب خواری که دیر مست شود.

دریاکنار

(~. کِ) (اِمر.) ساحل دریا، لب دریا.

دریبل

(دِ) [ انگ. ] (اِمص.) = دریبلینگ: پیش بردن و عبور دادن توپ با ضربه‌های آهسته و در فاصله‌های کوتاه با استفاده از مهارت‌های ش خصی از مقابل بازیکن تیم مقابل.

دریدن

(دَ دَ) (مص م.)
۱- پاره کردن.
۲- شکافتن، چاک کردن.

دریده

(دَ دِ) (ص مف.)
۱- پاره شدن.
۲- (ص.) (عا.) بی شرم، پررو.

دریدگی

(دَ دِ)(حامص.)
۱- پاره شدگی، پارگی.
۲- (عا.) بی شرمی.

دریغ

(دِ یا دَ)(اِ.)۱ - افسوس، اسف.
۲- کلمه‌ای که در حسرت و افسوس استعمال شود.

دریغ خوردن

(~. خُ دَ) (مص ل.) متأسف شدن، حسرت خوردن.

دریغ داشتن

(~. تَ) (مص م.) مضایقه کردن چیزی از کسی.

دریغا

(~.) (شب جم.) ای دریغا! ای افسوس.

دریل

(دِ رِ) [ انگ. ] (اِ.) مته برقی.

دریواس

(دَ) (اِمر.)
۱- چهارچوب درِ خانه.
۲- چهار طرف در خانه.

دریوزه

(دَ زِ) (اِ.)
۱- فقر، تهیدستی.
۲- گدایی.

دریوزگی

(دَ زِ) (حامص.)
۱- فقیری، بینوایی.
۲- گدایی.

دریوش

(دَ) (اِ.) گدا، درویش.


دیدگاهتان را بنویسید