دیوان حافظ – روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد

کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مُدام
زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد

رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد





  شاهنامه فردوسی - آگاهى يافتن فريدون از كشته شدن ايرج‏
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

درکات

(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ درکه.

درکشیدن

(دَ. کِ دَ) (مص م.)
۱- نوشیدن.
۲- حرکت کردن.
۳- پایین کشیدن.

درکه

(دَ رَ کِ) [ ع. درکه ] (اِ.)
۱- ته.
۲- سرازیری.
۳- طبقه دوزخ. ج. درکات.

درگاه

(دَ رْ) [ په. ] (اِ.)
۱- بارگاه.
۲- پیشگاه، آستانه در.

درگاهی

(~.) (اِمر.) تورفتگی در یک دیوار از کف زمین تا بلندی قد انسان به صورت اشکاف یا دولابچه بدون در.

درگذاشتن

(دَ. گُ تَ) (مص م.) بخشیدن، عفو کردن.

درگذشت

(دَ. گُ ذَ) (مص مر.) مرگ، وفات.

درگذشتن

(دَ. گُ ذَ تَ) (مص ل.)
۱- عبور کردن.
۲- گذشت کردن، بخشیدن.
۳- مُردن.

درگرفتن

(دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- تأثیر کردن، اثر کردن.
۲- روشن شدن، شعله ور شدن.
۳- در پیش گرفتن، آغاز کردن.
۴- پذیرفتن.

درگه

(دَ گَ) (اِمر.) درگاه.

درگیر

(دَ) (اِمر.)
۱- گرفتار.
۲- مشغول.
۳- آغاز زد و خورد.

درگیر شدن

(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- دچار شدن.
۲- شروع شدن جنگ.

دری

(دُ رِّ) [ ع. ] (ص نسب.) روشن، درخشنده، درخشان.

دری

(~.) (ص نسب.) منسوب به دره (کوه): کبک دری.

دری

وری (دَ. وَ) (اِمر.) (عا.) سخنان بیهوده، حرف‌های بی سر و ته.

دری

(دَ)
۱- (ص نسب.) درباری، منسوب به دربار.
۲- زبانی دنباله دری قدیم که در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی» رایج بود و پس از اسلام زبان رسمی و متداول ایران گردید.

دریا

(دَ) [ په. ] (اِ.) آب زیادی که محوطه وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر.

دریابار

(~.) (اِمر.)
۱- ساحل، کنار دریا.
۲- شهری که در ساحل دریا باشد.

دریابان

(~.) (اِمر.) صاحب منصبی در نیروی دریایی، امیرالبحر دوم.

دریابیگ

(~. بِ) [ فا - تر. ] (اِمر.) رییس دریا، دریاسالار، امیرالبحر.


دیدگاهتان را بنویسید