دیوان حافظ – روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد

کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مُدام
زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد

رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد





  دیوان حافظ - گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

قسمت ما چون کمان از صید خود خمیازه‌ای است
هر چه داریم از برای دیگران داریم ما
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دخیل

(دَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بیگانه‌ای که وارد قومی شود وبه آنان مُنتسب شود.۲ - کلمه‌ای که از یک زبان وارد زبان دیگری شود.
۳- پناهنده.

دخیل بستن

(~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) بستن بندی به ضریح یکی از بقاع متبرکه به منظور برآورده شدن حاجت.

دد

(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- جانور درنده.
۲- جانورِ غیراهلی.

ددر

(دَ دَ) (اِ.) در تداول کودکانه: بیرون.

ددر رفتن

(~. رَ تَ) (مص ل.)
۱- بیرون رفتن.
۲- (عا.) خروج زنی بدکار به منظوری نامشروع.

ددری

(دَدَ) (ص نسب.)
۱- کودکی که میل دارد غالباً به کوچه و خیابان رود.
۲- کنایه از: زنی که گاه گاه از خانه به در رود و با مردان بیگانه درآمی‌زد.
۳- شخص هرزه و بدعمل.

دده

(دَ دَ) [ تُر. ] (اِ.) پرستار کودک که زن باشد. ج. ددگان، دادگان.

دده

(دَ دِ) [ په. ] (اِ.)
۱- جانور درنده.
۲- قلندر.

ددیگر

(دُ گَ) (ق.) = دودیگر: دوم، ثانیاً.

در

(دَ رّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر، فراوانی شیر.
۲- نیکی، نیکی بسیار.
۳- غنیمت.

در

(دُ رّ) [ ع. ] (اِ.) مروارید. ج. دُرَر.

در

(~.) (اِ.) پشه.

در

هم شدن (~. شُ دَ)(مص ل.)
۱- مخلوط شدن.
۲- آشفته شدن، عصبانی گشتن.

در

(~.) (اِ.) دره: (کوه).

در

(دَ) [ په. ] (اِ.) = درب:
۱- داخل، درون.
۲- دربار.
۳- فصل (کتاب).
۴- موضوع، مطلب.
۵- حرف اضافه.

در

جمله (دَ. جُ لِ) [ فا - ع. ] (ق.) خلاصه، بالاخره.

در

هم کردن (~. کَ دَ) (مص م.)
۱- مخلوط کردن.
۲- آشفته کردن.

در

(~.) [ په. ] (اِ.) آن چه که از چوب یا آهن و غیره سازند و در دیوار و اشکاف و صندوق و جز آن‌ها کار گذارند و باز و بسته شود. ؛این ~ و آن در این ...

در

هم (دَ هَ) (ص مر.) آمیخته، مخلوط.
۲- آشفته، شوریده.

در به در

(دَ. بِ. دَ) (ص مر.) کسی که از خانه و خاندان خود آواره شده.


دیدگاهتان را بنویسید