دیوان حافظ – روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد

کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مُدام
زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد

رازِ حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد





  شاهنامه فردوسی - نامه نوشتن كاوس نزديك شاه مازندران
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ز گاهوارهٔ تسلیم کن سفینهٔ خویش
میان بحر حضور کنار را دریاب
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دبوسک

(دَ سَ) (اِ.) پنیرک.

دبوکی

(دَ) (اِ.) نک دبوسک.

دبیب

(دَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خزیدن، به نرمی رفتن.
۲- (اِ.) هر چیزی که آن را نرم کوفته باشند.
۳- هوام ریز که در آب پرواز کند.

دبیت

(دَ) (اِ.) نوعی پارچه نخی که بیشتر برای آستر لباس از آن استفاده کنند.

دبیر

(دَ) [ ع. ] (ص. اِ.)
۱- نویسنده، کاتب.
۲- کسی که در دبیرستان تدریس کند.

دبیرخانه

(~. نِ) (اِمر.) بخشی از اداره که وظیفه وارد یا صادر کردن نامه‌ها را دارد.

دبیرستان

(دَ رِ) (اِمر.) مدرسه‌ای که دانش - آموزان در آن تحصیل کنند که بالاتر از دبستان و پایین تر از دانشگاه می‌باشد، مدرسه متوسطه.

دبیقی

(دَ) (اِ.) پارچه‌ای است از نوع حریر نازک که در مصر می‌بافند.

دثار

(دِ) [ ع. ] (اِ.) روپوش، لباسی که روی لباس‌های دیگر پوشند.

دثور

(دُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- کهنه گردیدن رسم.
۲- چرکین شدن جامه.
۳- زنگ آلوده گردیدن شمشیر.
۴- ناپدید شدن نشان، زود فراموش شدن.

دج

(دِ) (ص.) جامد.

دجاج

(دُ یا دَ) [ ع. ] (اِ.) ماکیان، مرغ خانگی.

دجال

(دَ جّ) [ ع. ] (ص.)
۱- بسیار دروغگو.
۲- فریب دهنده.
۳- شخصی که می‌گویند پیش از حضور مهدی موعود پیدا می‌شود و بسیاری از مردم فریبش را می‌خورند.

دجاله

(دَ جّ لِ یا لَ) [ ع. دجاله ] (اِ.) گروه بزرگ، دسته عظیم.

دجی

(دُ جا) [ ع. ] (اِ.) ج. دجیه ؛ تاریکی‌ها.

دخ

(دَ) (اِ.) صف، رده.

دخ

(دُ) (اِ.) دختر، بنت.

دخال

(دَ خّ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که در کارها دخل وتصرف کند.
۲- سود ورز.
۳- گوش بر.

دخالت

(دِ لَ) [ ع. دخاله ] (مص ل.) مداخله کردن.

دخان

(دُ) [ ع. ] (اِ.) دود. ج. ادخنه.


دیدگاهتان را بنویسید