دیوان حافظ –  در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد

بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد

ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد

دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد

زیرِ بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد

مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد




  دیوان حافظ - دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه ی لیلی کجا رود؟
«سعدی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

راه و رسم

(هُ رَ) (اِمر.) شیوه، روش، طریق.

راه و چاه

(هُ) (اِمر.) روش، طریقه.

راه وبیراه

(هُ)
۱- (اِ.) راه‌های اصلی و فرعی.
۲- (ق.) گاه و بیگاه، در هر فرصت.

راه پیما

(پَ یا پِ) (ص فا.)
۱- راه پیماینده، راه رونده.
۲- مسافر.
۳- تندرو، سریع السیر. ج. راه پیمایان.

راه گرفتن

(گِ رِ تَ) (مص م.) راه را سد کردن، سر راه را گرفتن.

راه گستر

(گُ تَ) (ص فا.) تندرو، راهوار.

راه گیر

(ص فا.) = راه گیرنده:
۱- راه رو، مسافر.
۲- راهزن، قاطع طریق.

راهب

(هِ) [ ع. ] (اِ.) عابد مسیحی، پارسا و گوشه نشین. جِ رهبان، راهبین.

راهبر

(بَ) (ص فا.) آن که کسی را در راهی هدایت کند، هادی، دلیل، راهنما.

راهبه

(هِ بِ) [ ع. راهبه ] (ص.) زن ترسای پارسا ج. راهبات.

راهدار

(ص.)۱ - نگهبان راه.
۲- راهزن.
۳- راه - راه، مخطط.

راهداری

۱ - (حامص.) نگهبانی راه.
۲- دزدی، راهزنی.
۳- (اِمر.) اداره نگهبانی و محافظت راه.

راهرو

(رُ)(ص فا.)
۱- سالک.
۲- مسافر، عارف.

راهزن

(زَ)(ص فا.)
۱- دزدی که اموال مسافران را غارت می‌کند.
۲- نغمه خوان، سرودگوی.

راهن

(هِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- گرو گذارنده.
۲- رهن گذارنده.
۳- ثابت، دایم.

راهنامه

(مِ) (اِمر.)
۱- نقشه راه.
۲- سفرنامه.

راهنما

(نَ) (ص فا.)
۱- پیشوا، هادی.
۲- بلد، بلد راه، کسی که مسیر را می‌داند.

راهنمایی

(~.) (حامص.) عمل راهنما، هدایت، راهبری. ؛ اداره ~ و رانندگی اداره‌ای که موظف به انتظام رفت و آمد و عبور و مرور وسایل نقلیه‌است.

راهنمون

(نَ) (ص مر.) راهنما، راهبر.

راهنورد

(نَ وَ) (ص فا.)
۱- مسافر، پیک.
۲- تندرونده.


دیدگاهتان را بنویسید