دیوان حافظ –  در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد

بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد

ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد

دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد

زیرِ بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد

مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد




  شاهنامه فردوسی - فرستادن فريدون منوچهر را به جنگ تور و سلم
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دید

(اِ.)
۱- بینایی، نظر.
۲- تخمین، حدس.

دید زدن

(زَ دَ) (مص م.) (عا.)
۱- تخمین زدن قیمت چیزی، برآورد کردن حاصل زراعت.
۲- چشم چرانی.

دیدار

[ په. ] (اِمص.)۱ - دیدن، رؤیت.
۲- چهره، سیما.
۳- بصیرت، بینایی.
۴- (ص.) پدیدار، مریی.
۵- نظارت، مصلحت.

دیدن

(دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- نگاه کردن.
۲- زیارت کردن.
۳- عیادت کردن.
۴- صلاح دانستن، مصلحت دیدن.

دیدن

(دَ دَ) [ ع. دیدان ] (اِ.) خوی، عادت، روش.

دیده

(دِ)
۱- (اِ.) چشم، عین. ج. دیدگان.
۲- (ص مف.) رؤیت شده، منظور.
۳- نگاه، نظر.
۴- مردمک چشم. ؛ ~سپید کردن کنایه از: کور شدن از شدت چشم به راهی. (?(دیده بان (~.) (ص مر.) = دیدبان:
۱- مأموری که ...

دیده بر کردن

(~. بَ. کَ دَ)(مص ل.) چشم باز کردن، بیدار شدن.

دیدگاه

(اِمر.)
۱- جای پاسبانی دیدبان.
۲- منظره، چشم انداز.

دیر

(دَ یا دِ) [ معر. ] (اِ.) صومعه، محل عبادت راهبان مسیحی. ؛ ~ خراب آباد کنایه از: دنیا، جهان مادی. ؛ ~ مغان معبد زردشتیان.

دیرانی

(دَ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به دیر.
۲- دیرنشین.

دیرباز

(ق مر.) زمان دور و دراز، زمان پیشین.

دیرمدار

(مَ) (ص.) کهنه، قدیمی.

دیرند

(رَ) (ق.)
۱- مدت دراز.
۲- بادوام.

دیرپای

(ص فا.) پایدار، بادوام.

دیرک

(رَ) (اِمصغ.) تیر بسیار بزرگ، تیرک.

دیرکرد

(کَ) (مص مر.) = دیر کردن: عقب افتادن، تأخیر.

دیرگاه

(ص مر.)
۱- زمان قدیم.
۲- دیروقت.

دیریاز

(ص فا.) آن چه که مدتی دراز بکشد، کهن، قدیمی.

دیرین

(ص نسب.) کهنه، قدیم.

دیرین شناسی

(ش) (اِمر.) فسیل شناسی.


دیدگاهتان را بنویسید